![]() |
![]() |
|
| سراب نوشان |
|
یادته بهم میگفتی تو برام عزیزترینی پس چی شد چشماتو بستی تا دیگه منو نبینی کی دروغ بود همه حرفاش کی نموند پای قرارا کی خراب کرد عشقمونو ما شدیم هر دوتا تنها دل من پوسیده مرده گول اون چشاتو خورده چشایی که حالا لابد شکلم از یادش برده من دلم میخواد یه روزی تو چشام نگاه کنی باز با همون ناز نگاهت نغمه ها با غم کنم ساز ولی اون روز اگه اومد دیگه مدهوشت نمی شم نمی گم بازم با گریه بیا برگرد بمون پیشم یه سوال ازت می پرسم وقتی چش تو چشت دارم که گناه من چی بوده چه خطا بوده تو کارم تو بگو منو نخواستی دیگه حوصله نداشتی... یا بگو از سر تفریح مارو سر کار گذاشتی... آخه شاید باورم شه همه این حقایق بد اگه این بوده دلیلت نمی شم به راه تو سد حالا آخرش بگو باز فلونی کارش دروغ بود نداره آخر واسه ما خوب بودن یه جو دیگه سود من الان زندم و همچین سر حالم ولی از من تو بیابون بالا گرفته شد هر دوتا بالم جماعت اشکالی نیستش همتون به من بخندین آخه اون سراب که دیدم هیچکدوم هرگز ندیدین خدتون...... نه گور بابا همتون هی سراب خودت بگو آخر کار ما چی می شه خون ریزی شده شروع تو بگو کی گرگ کی میشه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 0:22 توسط فریفته |
|
|
آره تو خسته شدی از بازی لغات پست توی بازی چشات غریبست که بازیچست اونی که اول راه تو توی بازی اوردیش یا همون که نیمه راه تو تو رویاها بردیش یادته که آخر راه کی از اون زانو شکستش؟ توی تاریکی شبها کی بروش درارو بستش؟ چشاتو دادی یه جایی که غریبرو نبینی رفتی تا تو اون رهایی با غریبه ها بشینی آزادیت باشه مبارک ولی نامرد این نبود راش میشد که به روزای دور برمیگشتیم ای کاش آره من کسی رو دارم به دروغ نگو نداری واسه من فقط یه بازی تو ولی جون پاش میزاری مس من نیستش اون لابد واسه وقتای بیکاری میدونم که توی خلوت سر رو شونشم میاری
تو بگو که عشق من مرد ولی من زنده به یادش مزه تلخ شرابه حتی اون اگه نخوادش حالا که این آخر راست من میگم خدا به همرات توی قلب من میمونه یاد اونهمه دروغات
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 16:55 توسط فریفته |
|
|
Good day how do And I send a smile to YOU Don't waste, waste your breth And I won't waste my hate on YOU
Ain't gonna waste my hate Ain't gonna waste my hat on YOU I tink I'll keep it for myself ....
METALLICA Load.Wasting My Hate |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم شهریور 1385ساعت 18:18 توسط فریفته |
|
|
دستان لرزان را به دکمهء سبز رنگ فشردن حسرت یک بوق آزاد و صدای آشنای غربت دلهره آور است حتی بیشتر از ترس تنها شدن کنار آرام گاه عزیزی دست به دعا: خدایا جان بی ارزشی در کف ارادهء تو می بازم تمام نفس را به ردی و صدا ای و نشانی از او که آسوده است در دور دستهای فاصله ها چون تشنه ای که می پوید سراب را |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 21:45 توسط فریفته |
|
|
کاش میشد که پشیمان شد از تمام آن روز که از خود خواستم مرد بودن کوه بودن یا ستونی از سنگ بودن تکیهگاهی دلتنگ بودن ناظر صد درد بودن ننگ بودن من پشیمان از تمامه آرزوهایم گوشه ای تنها به حال مرگ از مرد بودن
برای اس اس من نمیتونم خودم رو واست معرفی کنم شاید تشنه ای تنها تو هوس سراب اما اگه بخوام سراب رو وسو کنم تمام خطهای عالم کم میارن فقط میتونم بگم Ilove her more than world can say |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 4:28 توسط فریفته |
|
|
نگاه به آسمان تیره
سوار بر امواج سیاه دوخته چشم برتک ستاره ای خیره که سوسو می زند چون عشقی میخکوب به دیواری از سیاهی و یادت که چون جریان نوازش گر آب آرامش می دهد و می خیساند یاد داری آن نیمه شب ها را که آسوده داشتم سر بر زاانوانت به نرمی مینواختی گونه هایم را تا پاک کنی شور آبه ای جاری؟ هوا تاریک وشب خلوت سوار بر امواج با چشمانی خیس تو دوری درست مثل آن تک ستارهکه نوری دارد در سیاههی ها و من هنوز معلق در حسرت تو
ساعت ۱ نیمه شب غوطه ور بر امواج ساحل خلیج فارس |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 13:32 توسط فریفته |
|
|
بلبلان می خوانند و تو اما خاموش زان همه رد قلم که کشیدی روزی همه جانم مدهوش گفته بودند ز قبل هم عزیز است هر آنکس که برفت از بر ما ننگها بر دل ما خاکها بر سر ما کودکی من بودم که بزرگی بربست رخت از این سفرهء رنگین که کرکس میگفت ودو صد حیف که نبودم آن روز که پری کوچک آشک آلود در دل غربت خویش ناز بخفت تو پریدی خونین رد دشنهء حسودان بر بال مردمان آرامند همه گان در غم نان سر به کنجی برده همه گرمند به خیال تو پریدی خاموش وجماعت در خواب وحشیان خفته ومنگ من به دنبال سراب
مروز جمعست ۲شنبه پیش وداع با بزرگ شاعر ایران منوچهر آتشی بود من اونجا نبودم... خیلی ها قدر او رو ندونستن نه وقتی زنده بود نه العان که با اشعارش زندست |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 20:12 توسط فریفته |
|
|
دماغ و دهن یه گردو یه گردویه تو خالی با یه فریب عالی دست دست یه سینه یه قلب بی ظلم وکینه چوب چوب دوتا پا پای شکسته در راه مو مو موهاش کو؟ یه کوله بار گناش کو؟ این نقاشی تموم شد شکل تنم رو بوم شد اگه یه روز نباشم میگن که رنگ حروم شد آخه من تن نمی خوام ازخدا من نمیخوام چشم چشم دو ابرو دو تا چشم مقدس برای این غریبه همه چی رفته از دس یه خط چشم عالی یه سراب خیالی دماغ و دهن سرش چی؟ فکرش باز رفته با کی؟ دست دست یه سینه قلب یخی همینه چوب چوب دوتا پا که می گریزن از ما حالام کشیدم تو رو زار میزنم باز ، نرو ولی می دونم آخر نخواهی داشت تو باور |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 20:1 توسط فریفته |
|
|
من تنها
با یه یادگار محو خاطر ابری آن چشمانی که ز نا دانی من غمگینند تو و آن روح بزرگ و گذشتی دیگر نتوان کرد فراموش که چه سان روح آلوده و آزرده من مست و شرمگین ز پاکی تو شد شر مساری ز دروغهای زیاد و هزار گناه که گفتند و نبود خسته از غربت خویش رو به سویت در راه کوله باری که پر از شک گناست تو مقدس غمناک همچنان آنجای... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 23:22 توسط فریفته |
|
|
نام آن شخص چه بود
کس ندانست و کسی هیچ به ادراک نرفت جرم او عشق نبود؟ پس چرا بر سر دار او خدای دگری را ستود اوست بر ایمان به شبی که میان است زمستان و خزان ننگ بر او که کفرش نمودست عیان لب او خشکیده و زبا نش بیرون پای او بین که چه فرسوده شده این چنین است تکاپوی سراب که هم هستی آن غریب دادست بر آب تو که دیدی نگون بختی چشمانش را پس چرا هیچ نمی پرسیدی که چرا چشم به ویرانی راه دوخته است و چرا آن بالا پای ایمان دگر سوخته است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1384ساعت 18:56 توسط فریفته |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
به نام او
نمیدونم کسی میتونه متوجه شه یا نه وقتی شلیک اعصاب به شکل کلمات ودر قالب جمله میگنجه اون وقته که یکی مثل من به ارزش جملات فکر نمکنه مینویسه از او و تنها برای او یاهو |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 آذر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 |
| پیوندها |
|
خانومی.همه کسم.سراب یه داداش واقعی |
|
RSS
|